این پست رو با لحن خودم بخونید: یه پسر شونزده ساله عاشق که ادای آدم بزرگا رو درمیاره. - تاریخ: 1399/1/19 ساعت: 0:11
حالا از من فقط یه عکس سیاه و سفید مونده. عکسی که زیرش تاریخ تولد و مرگم رو با یه خط فاصله کنار هم نوشتن تا آدمایی که به پایین عکس توجه میکنن در گوش هم پچپچ کنن که:″طفلی خیلی جوون بوده″. جوون بودم، بر
برام از قرن نوزدهم نامه بنویس. - تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 18:46
از آخرین باری که دیدمت چند هزار سال میگذره؟ اون موقع رنگ چشمات فندقی بود و تابستونا به پدرت کمک میکردی که سیبا رو از درخت بچینه. وقتی پاییز برمیگشتی مدرسه آفتاب حسابی پوست قشنگتو سوزونده بود. من از ه
çaresiz kalbim. - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:11
-مرد در پارک میدوید-آقا؟ شما میدانید درد من چیست؟ از چشمهایم نمیخوانید؟ آقا اگر غمهای هرکس بالای سرش نوشته میشد چه؟ شما میتوانید بفهمید وقتی میگویم قلب بیچارهام دارد از جا کنده میشود یعنی چه؟ آ
اولیویا - تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 13:04
ناراحتم. مردنم میآید. بلاگفا اعصابم را بهم ریخته است. طی یک هفته بیست و یک بار مریض شدهام. بیست و هشت روز از آخرین باری که وارد تلگرام و اینستا شدهام میگذرد. احتمالا کراش هایم ازدواج کردهاند یا از
خوب بجنگ پسر، حالا دیگه من تشویقت میکنم. - تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 13:04
عزیزم، دلم برای دوست داشتنت تنگ شده. برای فکر کردن بهت و دیدنت توی خوابای کمرنگم. دارم فکر میکنم که نوشتن یادم رفته چون حتی قبل از تولدم کلمه به کلمه حرفام تو بودی و حالا سکوت سنگین وحشتناکی اینجاست.
نه، ممنون. ترجیح میدهم اضافی باشم - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 16:24
ساعت ده صبح بود که احساس کردم در زندگیات اضافی هستم. مثل کتاب های سال کنکورت و قوطی های خالی نوشابهات که بعدا توسط مادرت راهی سطل زباله میشوند. همه چیز مثل روز روشن بود، باید پایم را از زندگیات بیر
دستهایمان را باید برای خداحافظی از هم تکان بدهیم - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 16:24
کاش عقب بروی، دوستم نداشته باشی، از من متنفر باشی، یا اصلا سعی کنی که حالت از من بهم بخورد. من آدم خوبی نیستم، من آبروی تمام مونث های دنیا را بردهام، من یک تنه گند زدهام به اقتدار و استقلال زنانه،
18 - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 16:24
آخر یهروز رفتیم دماش، بش گفتیم: ببخشید، چته؟ گفت: ها؟ چطوری؟ چی؟ با منی؟ گفتیم بابا صاحب حسن در وفا کوش، خودتو نگیر، ما خیلی ساله اینجاییم، تو که اولی نیستی ولی ارزش نداره. نرفت تو خرجش. هی اونور رو نگا میکرد. فکر کردیم نکنه دنبال دوماد مو فرفریاس؟ نکنه موی ما حالا مد نیست؟ نکنه ظهر پیاز زیاد خوردیم...
لعنت به نوه های ریز و درشتتان - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 16:24
من در این رابطه های مزخرفی ک برای خودم ساختهام دارم ب گا میروم. یعنی احتمالا تقصیر خودم است، اگر از همان چند سال پیش وقتی تا کله سحر به خاطر آن آدمهای عنتر بیدار میماندم که وقتی دورشان خلوت شد بیاین
ما به این دوری مجبوریم. - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 16:24
مث اینکه باید آرزوی کانورس جدید رو با خودم به گور ببرم.
19:19 - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 16:24
ما با هم دعوایمان شده است. یعنی از نظر من دعوایمان شده وگرنه از نظر تو من به هرچیز مزخرفی زیادی گیر میدهم و اخلاقم گند است و جواب سوالاتت را مثل آدم نمیدهم به خاطر همین تو شروع به قیافه گرفتن میکنی و
به خودت بیا پسر - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 16:24
اتفاقی که نباید بیافتد/بیوفتد/بیفتد دارد میفتد/میافتد/میوفتد. با پاهای خودم وارد مسیر نابودی شدهام، یعنی اگر دفعههای پیش وسط راه میفهمیدم که دارم مستقیما به سمت تباهی میروم اینبار با آگاهی کامل خو
خونمون - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:06
انگار بعد یه مسافرت مزخرف برگشتم خونه .
قسمت سخت ماجرا - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:06
ما شانس نداشتیم از اولشماصن هیچکی جرئت نکرد اسممونو بلند صدا بزنه ، اصن ما ذوق نکردیم از اینکه بپرسن ازش که ببخشید جناب اسمش چیه ؟ اونم اسم ما رو با صدای بلند بگه . اصن ما هیچوقت معشوقه نبودیم ما فقط عاشق بودیم البته عاشق خالی که نه کاش اصن خالی بود ما همزمان هم عاشق بودیم هم بدبخت هم غمگین هم آواره...